رضا قلى خان ( هدايت )
767
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
چنان كه شيخ نظامى كفته چه آنجا كن كز آن آبى برآيد * رك آنجا زن كز آن خونى كشايد آتش آب پيكر كنايه از چند چيز است اول كنايه از شراب دويم بمعنى سراب سيم كنايه از شمشير آبدار چهارم كنايه از لب معشوق است چنان كه حكيم سنائى كفته دركذر زين سراى كون و فساد * به بر از معدن و برو بمعاد كاندرين خاك تودهء بىآب * آتش آب پيكر است سراب آتش آبپرور كنايه از شمشير آبدار باشد چنان كه كفتهام يكى آتش آبپرور به دستش * كه با حوى مريخ و باروى كيوان آتش ارزنفشان كنايه از آتشى است كه شرارهاى بسيار دارد چنان كه حكيم خاقانى كفته هست روى هوا كبوتر فام * آتش ارزنفشان كنيد امروز آتش بجان با شين مكسور كنايه از غم و شورش و شوق باشد آتش پاى كنايه از جلد و تند و چست و چابك چنان كه خسرو دهلوى كفته جنيبت بسكه آتش پاى كشته * هلال نعل پروين ساى كشته آتش بسته كنايه از زر باشد چنان كه حكيم خاقانى كفته آتش بسته كشايد همه كار * كارفرماى تو زر بايستى آتش بهار كنايه از دو چيز است اول كنايه از كل و لاله و امثال آن باشد دويم كنايه از رواج و رونق بود آتش بىباد كنايه از شراب و ظلم ظالم بود آتش بىدود كنايه از سه چيز است اول كنايه از آفتاب بود دويم كنايه از غضب است سيّم كنايه از مىباشد آتشپزبانه كنايه از دو چيز است اول كنايه از شراب انكورى باشد چنان كه خاقانى كفته بسفالى ز خانه خمّار * آتش بيزبانه بستانيم دويم كنايه از لعل و ياقوت و عقيق سرخ بود آتش تر و آتش سرد كنايه از شراب سرخ است چنان كه آب خشك كنايه از جام بلور وقتى كفتهام آتش تر در آب خشك بريز * كر نديدى عقيق در الماس هم كفتهام بيا ساقى آن آتش تر بيار * شرابى چو خون كبوتر بيار آتشخواره كنايه از پادشاه ظالم است چنان كه حكيم سنائى كفته ببرد آب عالم ابرار * مدحت پادشاه آتشخوار و بمعنى حرامخوار و رشوتخور نيز آمده آتش دادن و آتش زدن كنايه از سه چيز است اول كنايه از ترك كردن دويم كنايه از در غضب آوردن سيّم كنايه از بيقرار ساختن آتش روز كنايه از آفتابست و دود كنايه از تاريكى شب است چنان كه شيخ نظامى كفته كه چون آتش روز روشن كذشت * پر از دود شد كنبد دير كشت آتش زبان و آتشينزبان و آتشينسخن كنايه از تيززبان و كرمنفس بود چنان كه شيخ سعدى كفته سعدى آتش زبانم در غمت سوزان چو شمع * با همه آتشزبانى در تو كيرائيم نيست و او را آتشين دم نيز كويند همو در صفت اولياء كفته كروهى عملدار و عزلت نشين * قدمهاى خاكى دم آتشين آتشزر كنايه از رواج و رونق باشد و اين را آتش بهار نيز كويند آتشسخن كنايه از طاعن و طرار و غضب و عقابكننده آتش سرد كنايه از شراب سرخ و لب معشوق كه برنك آتش است اما كدازنده نيست آتش سنك كنايه از لعل و ياقوت است آتشينآب كنايه از دو چيز است اول كنايه از مى انكورى بود دويم كنايه از اشك خونين و غمزدكان باشد آتشفسرده كنايه از زر است حكيم خاقانى كفته زر چيست جز آتش فسرده * خاكى بيمار بلكه مرده آتش كار كنايه از دو چيز است اول كنايه از خشمكين و شتابزده باشد دويم كنايه از بدكار بود كنايه از مطبخى نيز هست آتشكده بهرام كنايه از برج حمل باشد بواسطه آنكه حمل خانه مريخ است و نام مريخ به فارسى بهرام است آتش نشاندن كنايه از فرونشاندن غصّه و غضب و خشم و شهوت است آتش و آب كنايه از تيغ و شمشير و امثال آن و ديكر حالت زفاف چنان كه شيخ نظامى كفته ز رنك آميزى آن آتش و آب * شبستان كشته پرشنكرف و سيماب آتش هندى كنايه از شمشير هندى بود آتشين اژدها كنايه از كواكب بود كه وجود آنها سبب عدم موجودات شود و چنان است كه آن اژدها خلق را فرو برد آتشين پل كنايه از دوزخ و كره نار است كه آن را فلك اثير كويند چنان كه خاقانى كفته جانها كه جواهر قديمند * در عرضكه اميد و بيمند وان سوتر پل شدن توانند * يا بر پل آتشين بمانند آتشينپيكر كنايه از سه چيز است اول از آه كرم باشد دويم كنايه از زبانه آتش بود سيّم كنايه از جنسى است از آتشبازى كه بر هوا رود و منشق نشود و از ان شهرها ظاهر شود بر شكل مار آتش هفتخانه كنايه از هفت كوكب و هفت فلك است آتش شدن كنايه از غضبناك شدن كاه خوش خوش شود كه همه آتش شود آخر چرب و چرب آخر كنايه از عيش و عشرت و اطعمه و بسيارى رزق و برهان بفتح خاء ضبط كرده و صحيح نيست آخور بضم خا مشهور است چنان كه خاقانى كفته همت خاقانى است طالب چربآخورى